مفدا دزفول، به مناسب طرح جوانی جمعیت و فرزند آوری گفتگویی با "مژگان ماسچی زاده" کارشناس ماما انجام داده است که در ادامه میخوانید:
مفدا: سلام "خانم ماسچی زاده" لطفا خودتان را معرفی کنید.
بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام و عرض ادب اینجانب "مژگان ماسچی زاده" کارشناس ماما شاغل در مجتمع زنان و زایمان حضرت زینب (س) بیمارستان دکتر گنجویان دزفول می باشم و خدارا بسیار شاکرم که دارای سه فرزند دختر به نام های زینب جان ، هاجر جان ، و صفورا جان هستم.
مفدا: لطفا از فرزندانتون برامون بگید.
زینب جان متولد ۱۳۷۴ و دانشجوی کارشناسی ارشد ، رشته آموزش فیزیک در دانشگاه شهید رجایی تهران و دبیر ریاضی و علوم دوره متوسطه اول دبیرستان هستند. و دو سال پیاپی معلم نمونه در سطح شهر دزفول و همچنین سال گذشته معلم برتر در سطح استان خوزستان در جلوه های ویژه معلمی و مقام سوم را در"جشنواره ملی من فنآوری هسته ای" در سطح کشور به دست آورده اند و هاجر جان متولد ۱۳۸۴ و دانش آموز سال یازدهم دبیرستان شاهد و صفورا جان هم متولد ۱۳۹۲ و دانش آموز پایه سوم دبستان شاهد هستند.
باز خدا را بسیار شاکر هستم بخاطر داشتن همسری بسیار مهربان و رئوف و همراه که در طول سالها همواره مشوق من در امور کار و تحصیل بوده اند .
مفدا: لطفا از نتایج مثبت و منفی شاغل بودنتون به عنوان یک مادر برامون بگید.
حقیقتا وقتی مادری در خارج از منزل مشغول به کار میشود با مشکلاتی روبهرو میشود که اگر همسر و فرزندانی همراه نداشته باشد ادامه این مسیر سخت و چه بسا ناممکن میشود مادری که ساعت ها بیرون از منزل باشد حتما مفهوم کمبود وقت، خستگی و نگرانی را بسیار خوب درک میکند، اما به همه این اوصاف شاغل بودن یک رضایت مندی و اعتماد به نفس به مادر میدهد تا با یک توان مضاعف بتواند مسئولیت هایی را که به عهده دارد به نحو شایسته انجام دهد و بین نقش های مختلف خویش تعادل و هماهنگی ایجاد کند ، تا دچار مشکل نشود.
مفدا: خاطره ای از زندگی مشترکتون دارید که برای مخاطبین ما جذاب باشه؟
به خاطر میاورم زمانی که همسرم در مقطع کارشناسی ارشد داشنگاه شهید بهشتی تهران تحصیل میکردند و از هفته فقط ۲ تا ۳ روز در منزل بودند و من مسئولیتم در قبال خانه و بچه ها جند برابر شده بود.
صبح خیلی زود باید بیدار میشدم بچه ها را آماده و روانه مدرسه میکردم و خودم را سریعا به محل کارم در بیمارستان میرساندم و همانطور که اطلاع دارید چون کار ما شیفتی نامنظم است شیفت را باید به موقع از همکاران، مثلا: شبکار تحویل میگرفتیم و این تقلای زیادی را میطلبید که من بتوانم به امور رسیدگی کنم تا با تاخیر سر کار حاضر نشوم و خدایی نکرده نارضایتی همکاران پیش نیاید.
در نبود ایشان رسیدگی به امور تحصیل و تکالیف بچه ها ، خرید و کارهای خانه تماما با من بود از طرفی همیشه مشوق شوهرم بودم و با همه سختی هایی که در نبود ایشان متحمل میشدم ولی به ایشان اطمینان خاطر میدادم که مراقب بچه ها و امور زندگی هستم و جای نگرانی نیست و حقیقتا همینطور بود.
هاجر جان همیشه از شبکاری های من بدش می آمد و همیشه دوست داشت که شب در منزل و در کنار آنها باشم که البته خواسته ای ناممکن بود ولی با این حال با صبوری تحمل میکرد.
مفدا: لطفا از چالش های که شما به عنوان یک مادر شاغل پشت سرگذاشتید برامون بگید.
به نظر میرسد فرزندان مادران شاغل به دلیل مشغله زیاد مادر به نوعی مجبور میشوند که بیشتر مسئولیت پذیر باشند چون مادر واقعا نمیتواند ۲۴ ساعته در خدمت آنها باشد و آنها مجبور میشوند که بسیاری از امور را خودشان به دوش بکشند ، مثلا وقتی مادر سر کار باشد دختر ها باید خودشان میز غذا را آماده کنند، غذا میل کنند و آماده رفتن مدرسه شوند ، و در قبال مراقبت از منزل نیر مسئولیت بیشتری دارند تا مثلا درب هارا به خوبی قفل و کلید کنند و از همان بچگی این چیز هارا یاد میگیرند.
دختر کوچکم بسیار از کرونا وحشت داشت به همین دلیل وقتی که تست کرونای من مثبت شد نگذاشتیم که دخترم از کرونای من مطلع شود و به او گفته بودیم که دچار سرماخوردگی شده ام و باید از بقیه دور باشم در هر بار تماس تصویری دخترم بسیار گریه میکرد و دوست داشت که پیش من آمده و در آغوشم باشد ، ببوسمش ، در کلاس آنلاین کمکش کنم و این دوری و قرنطینه برای خودم و خانواده ام بسیار آزار دهنده و استرس زا بود.
در طول سالها همیشه زندگی بر وفق مراد نبوده و پستی و بلندی های زیادی دارد.
مفدا: لطفا خاطره ای از شاغل بودنتون در دروان سخت کرونا برامون بگید.
خداراشکر هر ۳ باری که کرونا گرفتم خدا کمک میکرد و به سلامت آن برهه را پشت سر میگذاشتم.
فراموش نمیکنم زمانی را که دختر کوچکم کلاس اول ابتدایی بود که همهگیری کرونا اوج گرفته بود و به دلیل مواجه با زائوی کووید مثبت برای اولین بار دچار کرونا شده بودم و بایستی خودم را در اتاق قرنطینه میکردم و بسیار سعی می کردم که خانواده ام دچار کرونا نشوند به همین دلیل در اتاق خودم را محبوس کرده بودم و فقط با تماس تصویری با بچه ها و شوهرم صحبت میکردم.
مفدا: از اینکه صاحب ۳ فرزند هستید و همزمان شاغل هم هستید چه احساسی دارید؟
حال خداراشکر وقتی که دور هم هستیم و بچه هارا میبینم که باهم بازی و تفریح میکنند ، به هم دیگر کمک میکنند ، از هم دیگر حمایت میکنند و بسیار همدیگر را دوست دارند و وابسته همدیگر هستند خیلی خیلی خوشحال میشوم و خدارا به خاطر داشتن سه فرزند بسیار شکر میکنم ، چون میبینم که هرکدام از دختر ها در مدرسه و فامیل تعداد زیادی دوست دارند اما نهایتا آن کسی که بیشتر به دردشان میخورد و شنونده دغدغه های مهمشان هست بعد از پدر و مادر همان خواهر است البته ناگفته نماند گهگاه دختر های دوم و سوم دعوا ها و مشاجرات خواهرانه و گذرا هم باهم دارند ولی در کل یار و پناه همدیگر هستند.
من همیشه به همکارانم توصیه کرده ام که یک یا دو فرزند کافی نیست ، و همیشه مشوق آنها برای فرزند بیشتر بوده ام.
به نظرم خانواده با جمعیت بیشتر قدرت اجتماعی بیشتری دارد در مشکلات زندگی کمک حال همدیگر هستند و شادی هایشان مضاعف میشود.
امیدوارم خدای بزرگ و مهربان کمکمان کند تا بتوانیم فرزندانی شاد و موفق و مسئولیت پذیر تربیت کنیم .
مفدا: ممنون از اینکه وقتتان را در اختیار ما قرار دادید، درپایان اگر صحبتی دارید میتوانید بیان کنید.
در پایان از همسر عزیز و دختران دلبندم که همیشه با صبوری مرا در کار طاقتفرسای بیمارستان یاری کرده اند بسیار بسیار سپاسگزارم.
آنها باعث شدند تا با آرامش به مددجویانم خدمت کنم تا امروز با افتخار بگویم که همیشه سعی کرده ام نهایت دقت را در امر رسیدگی به مددجویانم داشتهباشم و همیشه سعی کرده ام مسئولیتم را به نحو شایسته انجام داده که البته قضاوت با مددجویان و مسئولین محترم لیبر و همکاران عزیزم است.

با تشکر از صبوری و سعه صدر شما
ارسال نظر